تون و جزین سرزمین نیاکان

خاطرات نیاکان
تون و جزین سرزمین نیاکان

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ...

بایگانی

آخرین نظرات

آخرین مطالب

الان که اینجا فاصله ی کمی تا فلکه ی بالا نداشتم در همین پیاده رو سمت راست به طرف بالا می رفتم  چیزی به ظهر نمانده بودجلو باغ رضوان بودم چند قدم دیگر باید آن طرف خیابان می رفتم که شهربانی بود و با با افسر نگهبان ...ساعت از یازده ظهر گذشته بود جلو پپاده رو شهربانی کنار یک درخت کاج ایستاده بودم و دستم به درخت وکنار جوی آب ساعت موعود فرا رسید ساعت یازده و نیم ظهر که ناگهان زمین زیر پای من لرزید وکسی من را به داخل خیابان هدایت کرد گرد و خاک از دو طرف خیابا ن بلند شد درست در وسط خیابان تا چشم کار می کرد تا آن پایین خیابان آسفالته همه ایستاده بودند ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۰۴ ، ۲۳:۰۶
سیدمحمود بخشایش

راسته ی بازار شهر قدیم در محله ی میدان بود ومن بعد از گذراز میدان مرکزی بازار که دو کاروانسرای بزرگ در همین مرکز بازار قرارداشت کاروانسرای جاویدی در سمت راست همین میدان بازار بود وکاروانسرای جوادی در سمت چپ وگذر مسجد جامع بود وهر دو کاروانسرا پذیرای معامله گران ودیگر واردشو ندگان به شهر بود ومن از این میدان بازار به جهت بالا می رفتم در مسیر من ودر راسته ی بازار بعد از تیمچه که از آن نام بردم در دو طرف کوچه پهن وبزرگ دو پیاده رو با آجر های چهار گوش بودو دکانها گوناگون بود هنوز به ظهر خیلی مانده بود وآفتاب در پیاده رو سمت راست نبودومن از پیاده رو سمت راست که سایه بودبه طرف بالا می رفتم  تا برسم به اداره ی فرهنگ که شاید حدود چهار صد متر بالا تر بود در همین پیاده رو سمت راست که میرفتم شاید حدود پانزده و یا بیشتر مغازه بود دوا خانه  خیاطی  بقالی  رنگ و پشم  نجاری  چینی بند زن  قصابی رادیو ولوازم ...چراغ سازی   پنبه وپنبه زنی  نمد مالی و...وبسیاری دیگر که نام صاحب دکان ها محفوظ است و یادداشت شده است آن گونه سر گرم این دکانها در پیاده رو که با آجر های چهار گوش پخته  آجر فرش شده بود می رفتم  که بی هوا خودم رادر کنار اداره ی فرهنگ که تابلو آن بالای دیوار  بود مشاهده کردم رو برو ی من کوچه دراز بود که پیاده حدود پانزده دقیقه ای وقت می گرفت تا برسم به انتهای آن وابتدای خیابان آسفالت در راسته ی آن کوچه به اول خیابان آسفالته این کوچه بزرگ و وسیع که کوچه دراز نام داشت در طرف بالاو سمت راست من مدرسه ی حبیبیه  بود که الان هم هست ودیوار سمت چپ پشت به میدان ورزش دبستان نجفی داشت مدرسه ی علمیه ی حبیبیه الان هم هست  که تا میانه ی کوچه دراز ادامه داشت بعد از آن در دو طرف کوچه پنج منزل با حیاط بزرگ قرار داشت که ابتدای همه ی آن منزل ها با یک ایوان بزرگ و بعداز ایوان یک   راهرو به داخل ساختمان وبعد داخل حیاط راه داشت و در عکس هوایی که هوا پیما چند سال قبل از زلزله شهر گرفته بود واضح و آشکار دیده می شود در انتهای کوچه دراز که  ا بتدای خیابان آسفالته بود شیرینی فروشی در سمت چپ و پایین بود و یک منزل دو نبش بزرگ در سمت راست که به سر کار آقای نجفی تعلق داشت که بعد ها آقای فاتحی که دفتر خانه ی ازدواج داشت ساکن شد و بالای کوچه و اول خیابان آسفالت ...از اینجا تا فلکه ی بالا وقبل از آن شهربانی که مقصد من بود زیاد راهی نبود هنوز دو ساعتی به ظهر مانده بود و پیاده رو   سایه ی سمت راست خیابان راه رفتن من به طرف فلکه ی بالا بود...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۰۴ ، ۱۸:۳۹
سیدمحمود بخشایش

صبح شهریور ماه تابستان را در هوای باغ بزرگ که به باغ آقای بشیر شهرت داشت  شروع کردیم جالب بود چندخانواده دیگر از آشنایان در جای جای باغ بزرگ داشتند بساط صبحانه را آماده می کردند صحبت ها از دور و نزدیک می آمد روستا های دور  و نزدیک کوه پایه شمال شرق فردوس مانند چرمه وکاخک بسیار تلفات داده بود و خبر ها دهان به دهان می آمد که در فلکه ی بالا بهداری فردوس پر از مجروحان زلزله بود بعد از صبحانه به خانه ومنزل رفتیم راه دوری نبود خانه های منزل سالم ودرست بودند آفتاب تا صحن حیاط آمده بود که یادم آمد آن روز پدر در شهربانی نزدیک فلکه ی بالا کشیک بود پیاده راه دور فلکه ی بالا را در پیش گرفتم ساباد آقای بشیر را پشت سر گذاشتم و از جلو باغ آقای نصری کوچه را راست ادامه دادم در همان راسته ی کوچه سر یک سه راهی صدای پارس یک سگ از پشت دریک منزل به گوشم آشنا آمد منزل آقای رسایی بود  چند صد متر آن طرف تر در جهت راست به میدان بازار فردوس وارد شدم  در سمت چپ میدان آن دورتر در بزرگ مسجد جامع ومناره بالای ایوان دیده می شد اما من  در میدان بازار راست ومستقیم به طرف بالا در راسته ی بازار رفتم دو طرف این راسته ی بازار دکان ها باز بود اولین مغازه ی سر نبش بعد از میدان در سمت چپ یک مغازه ی کوچک بود اما داخل آن کالاهای شیک ودیدنی ومورد علاقه وچشم نواز بود چراغ قوه های کوچک  رادیو های ترانزیستوری  و ... بعد از این مغازه ی کوچک با فاصله ی دو مغازه  یک تیمچه بود و داخل آن مغازه های دور تا دور شاید حدود بیست مغازه ی کوچک در یک فضای مستطیل شکل حدود هفتصد متری یا کمی بیشتر ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۰۴ ، ۲۲:۳۴
سیدمحمود بخشایش

 

(جزین)

چاه قند کمال قله ی کوه دریوار) خرداد ماه سال چهل و هفت شمسی کلاس پنجم ابتدایی دبستان نجفی برای من لحظه های خاطره آفرین داشت ...با وجود اینکه جای خالی مادر  در چند ماه گذشته از آذر ماه سال قبل و  خاطره ی از دست دادن مادر  سال قبل در اندیشه و روح و روان من تاثیرات خوبی نگذاشته بود اما همان گونه که گفتم وجود یک معلم خوب می تواند بسیاری از کمبود ها را جبران کند با وجود رفتن مادر از آشیانه و کاشانه ما عاطفه ومهر ش در وجودم ماندنی شده بود ورفتار و شخصیت آقای قربانی آموزگار کلاس پنجم ابتدایی(سال تحصیلی 47/48) دبستان نجفی در سال تحصیلی (مهر  ماه 46 تا خرداد47) هم موجب بودن ویژه گی های خوب ومثبت در ذهن و روح وروان من بود کلاس پنجم ابتدایی را با معلم مهربان و با شخصیت آقای قربانی بسیار خوب پشت سر گذاشتم تابستان سال چهل وهفت شمسی را با خاطره های خوب که در یادداشت های گذشته گفته ام در تیر ماه و امرداد ماه چهل و هفت در (روستای جزین و چاه قند کمال ) بودم شهریور سال چهل و هفت شمسی در فردوس تابستان گرم بود و پدر درمحل کار ش شهربانی  فردوس ... آن روز گرم بعد از ظهر اوایل شهریور از گرمای هوا به  باد سرد اتاق بادگیر پناه برده بودیم و چشم هایمان گرم خواب بود که با صدای عجیب در آهنی ورودی به منزل از خواب پریدم ابتدا تصورم این بود که در آهنی منزل را کسی با شدت می زنددر حال خواب و بیداری از داخل خانه ی بادگیر تا نزدیک در آهنی منزل با شتاب  رفتم که متوجه شدم کسی از داخل حیاط صدایم می زند دالان چند متری را از پشت درب ورودی تاانتهای دالان درورودی  حیاط به طرف  عقب برگشتم و دیدم همه کنار حوض وسط حیاط نشسته اند و آب داخل دریاچه از این طرف به آن طرف موج می خورد آنجا بود که  واژه ی  زلزله را برای اولین بار شنیدم  آن روز گرم بعد از ظهر شهریورماه چند ساعتی به غروب آفتاب مانده بود و خبر های زلزله دهان به دهان می گشت خوشبختانه جز ترک  های خیلی کوچک در ساختمان منزل و خانه ها اتفاق تازه ای نیفتاده بود اما برای احتیاط باید به فکر چاره بود شب را در خانه نماندیم و به فضای باغ بزرگی در همسایگی خانه برای خواب رفتیم ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۰۴ ، ۲۲:۴۶
سیدمحمود بخشایش

 ارگ قلعه ی تون وتنها برج باقی مانده ی ارگ که در تصویر مشاهده می شود  بنای قلعه ی شهر  (تون )در سال (627)هجری و در هفدهم ماه مبار ک رمضان آغاز شدعبد الرحیم حاکم شیعی  شهر تون در سال های پایانی حکومت خوارزمشاهیان بنای قلعه را با همیاری شیعیان با ایمان شهر تون به سر انجام رساندآن زمان در خراسان بزرگ دو شهر تون و سبزوار تنها بر اعتقاد تشیع بودند ...عبدالرحیم و بعد از او فرزندعالم و دانش دوست ش (ناصر الدین ابوالفتح) موجب امنیت و آرامشی در شهرتون بودند که این آرامش و امنیت بزرگان و دانشمندانی مانند خواجه نصیر الدین طوسی را به دلیل ناآرامی های شمال خراسان به قلعه ی تون  می آورد که به خاطر سیاست های نا درست خوارزمشاهیان با همسایه های شمالی بوجود آمده بود و خواجه نصیراز  شهر طوس در شمال خراسان  به قلعه ی شهر  تون آمد ...

(در صحن آرام قلعه و در کنار مردم باایمان شهر همراه با راحتی خیال )خو ا جه نصیرالدین به مطالعه و پژوهش پرداخت ... (کتاب اخلاق ناصری  از آثار مهم خواجه نصیرطوسی است که این کتاب به نام ناصر الدین ابو الفتح حاکم عالم و دانش دوست قلعه ی تون اخلاق ناصری نام گرفت   ) شرح بنای قلعه که موجود است در کتیبه ای سنگی آمده است لازم به یاد آوری است که تصویر فوق به وسیله ی هوا پیما در سال (1339 هجری شمسی )از تمام شهر فردوس گرفته شده است که متاسفانه بعد از زلزله ی سال (1347 شمسی و در سالهای بعد از زلزله سال چهل ونه و پنجاه شمسی) تمام آثار باقی مانده و از جمله اثر بالا توسط بلدزر ها با خاک یکسان شدواین می تواند نشان بی فرهنگی حاکمان آن وقت شهر باشد  که هیچ اعتقادی به ارزش های زیر بنایی فرهنگی و.تاریخی شهر نداشتند  ...

...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۰۴ ، ۰۷:۱۴
سیدمحمود بخشایش

  محتشم ناصرالدین ابوالفتح فرزند عبد الرحیم خودش مردی دانشمند ودانش دوست بود وهمین آوازه ی فرزند عبد الرحیم کافی بود که در نا آرامی های سرحدات شمال خراسان در آخر پادشاهی خوارزمشاهیان وحادثه شهر اترار 

خواجه نصیر الدین از شهر (طوس ) عازم شهر (تون )شود سال های پایانی حکومت خوارزمشاهیان را در محیط آرام قلعه شهر تون بگذراند

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۰۴ ، ۱۹:۵۱
سیدمحمود بخشایش

در این وبلاگ فقط  به فهرست  مطالبی اشاره  خواهد شد که انشا الله در آینده تدوین شده و انتشار خواهد آمد  و شرح مطالب نخواهد آمدو خوانندگان محترم می توانند نظر خودشان را اظهار کنند ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۰۴ ، ۱۵:۱۲
سیدمحمود بخشایش

عبدالرحیم...پدر ناصر الدین محتشم (قلعه ی تون )را بنیاد گذاشت ...( برسنگ نبشته قلعه ی شهر تون نوشته بود 

یا رب تو شهر تون ز آفت نعیم دار 

در وی  سرور و بهجت ولذت مقیم دار

) ( )(فر مانده اش به امر خداوند روزگار)

(شاه بلند مرتبه  عبدالرحیم  دار)  

سالهای ابتدایی قرن هفتم هجری در شهر تون حکمران  شیعی عبد الرحیم با یاری مردمان با ایمان شهر تون قلعه ی شهر را بنا نهاد ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۰۴ ، ۱۵:۰۴
سیدمحمود بخشایش


 تصویرونقشه ی کوچه های ذیل به نوشته ها اضافه خواهد شد  (ایوان ورودی مسجد جامع به بازارشهر فردوس قبل از زلزله سال چهل و هفت) .../ دو باغ بزرگ و آباد در همان سالهای قبل از زلزله ی(شهریور 1347 شمسی )شهرفردوس در محدوده ی جنوب شرق محله ی میدان در همسایگی راسته ی بازار شهر تا شمال محله ی سادات قرار  داشت که عمارت بزرگ و دو طبقه ی آن دو  باغ بر سر سرا و صحن باغ بزرگ منظره های ی زیبایی را ایجاد کرده بودو بنای ساختمان باغ اول که به بازار نزدیک تر بود بر بالای راه گذری قرار گرفته بودکه ساباد بزرگ وگسترده ای در زیر بنای ساختمان وجود داشت و گاهی من بعد از گذر از کوچه درازکه ابتدای آن از حاشیه ی تنها خیابان آسفالته شهر آغاز می شد وآن طرف کوچه دراز ابتدای راسته بازار شهر بود محل گذر من بودو اداره ی فرهنگ شهر فردوس که درانتهای کوچه دراز وابتدای راسته ی بازار قرار داشت و اینجا جهت بالا به مجموعه ی مدرسه ی علیا وجهت پایین راسته ی بازارشهر بودکه در راسته ی بازار  قبل از رسیدن به میدان مرکزی بازار در  سمت چپ همان کوچه ای را برای رفتن به خانه انتخاب می کردم که ساباد و انتهای آن ساباد به طرف خانه و  همان کوچه ی میامره بودو بعد محوطه ی حاج میر کلان ... و همین باغ بزرگ درختان سروآزاد آن که به ردیف در جلو ساختمان بود از آن طرف در داخل کوچه ی میامره دیده می شد که جلوه ی خاص به سر سرای باغ بزرگ داده بودآب  هر دوقنات محمد آباد و  سعد آباد که از بالای شهر به داخل شهر در جریان بود و سر پوشیده بود وفقط در بعضی از منزل ها (پایاب) داشت اولین پایاب  قنات محمد آباد در بالای چهار سو بود  هر دو باغ را آبیاری می کرد باغ شاه خلیل الله  در بالا دست کوچه ی میا مره بود وباغ فرزندش در پایین دست همین کوچه ی بزرگ و دراز (میامره) بودکه حد فاصل این دو باغ بزرگ کوچه ی میامره بود این کوچه یک طرف در قسمت شمالی به ابتدای یک سه راهی میرسیدکه ساباد در جهت بالا ی سه راهی بود و راه مستقیم این کوچه ی میامره جهت راست به طرف بازار می رفت که در محله ی میدان بود و جهت دیگر انتهای این کوچه ی میامره که به طرف شرق گسترش داشت  محله ی عنبری و نزدیک (گود خمیری) بود  /   و باغ امیر مرتضی قلی بیک که به باغ نایب شهرت داشت با حد فاصل یک کوچه و ساباد به موازات کوچه میامره در جنوب باغ آقای بشیر بود(فرزند حاج خلیل اله رحمانی  و... که در نوشته های کتاب(حدود هشتصد صفحه ای  منشی خان طبس (که حوادث سالهای یک هزار ودویست هجری شمسی و قبل آن می باشد)به آن روزگاران وحوادث و نام ها ی فوق اشاره شده است 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۰۴ ، ۱۴:۰۹
سیدمحمود بخشایش

دو قرن گذشته ی تون وساختمان ها و انسان هایی با روابط فرهنگی گوناگون در کوچه پس کوچه های آن روزهای قبل از زلزله ی شهریور ماه (یک هزار و سیصد و چهل و هفت  شمسی ) ساباد های محله ی میدان و شمال محله ی سادات که روزگاری محل گذر بود ... از دبستان نجفی تا خانه  دو ساباد بزر گ قرار داشت  ودو باغ و عمارت با شکوه ... 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۰۴ ، ۰۶:۴۸
سیدمحمود بخشایش