(جزین)
چاه قند کمال قله ی کوه دریوار) خرداد ماه سال چهل و هفت شمسی کلاس پنجم ابتدایی دبستان نجفی برای من لحظه های خاطره آفرین داشت ...با وجود اینکه جای خالی مادر در چند ماه گذشته از آذر ماه سال قبل و خاطره ی از دست دادن مادر سال قبل در اندیشه و روح و روان من تاثیرات خوبی نگذاشته بود اما همان گونه که گفتم وجود یک معلم خوب می تواند بسیاری از کمبود ها را جبران کند با وجود رفتن مادر از آشیانه و کاشانه ما عاطفه ومهر ش در وجودم ماندنی شده بود ورفتار و شخصیت آقای قربانی آموزگار کلاس پنجم ابتدایی(سال تحصیلی 47/48) دبستان نجفی در سال تحصیلی (مهر ماه 46 تا خرداد47) هم موجب بودن ویژه گی های خوب ومثبت در ذهن و روح وروان من بود کلاس پنجم ابتدایی را با معلم مهربان و با شخصیت آقای قربانی بسیار خوب پشت سر گذاشتم تابستان سال چهل وهفت شمسی را با خاطره های خوب که در یادداشت های گذشته گفته ام در تیر ماه و امرداد ماه چهل و هفت در (روستای جزین و چاه قند کمال ) بودم شهریور سال چهل و هفت شمسی در فردوس تابستان گرم بود و پدر درمحل کار ش شهربانی فردوس ... آن روز گرم بعد از ظهر اوایل شهریور از گرمای هوا به باد سرد اتاق بادگیر پناه برده بودیم و چشم هایمان گرم خواب بود که با صدای عجیب در آهنی ورودی به منزل از خواب پریدم ابتدا تصورم این بود که در آهنی منزل را کسی با شدت می زنددر حال خواب و بیداری از داخل خانه ی بادگیر تا نزدیک در آهنی منزل با شتاب رفتم که متوجه شدم کسی از داخل حیاط صدایم می زند دالان چند متری را از پشت درب ورودی تاانتهای دالان درورودی حیاط به طرف عقب برگشتم و دیدم همه کنار حوض وسط حیاط نشسته اند و آب داخل دریاچه از این طرف به آن طرف موج می خورد آنجا بود که واژه ی زلزله را برای اولین بار شنیدم آن روز گرم بعد از ظهر شهریورماه چند ساعتی به غروب آفتاب مانده بود و خبر های زلزله دهان به دهان می گشت خوشبختانه جز ترک های خیلی کوچک در ساختمان منزل و خانه ها اتفاق تازه ای نیفتاده بود اما برای احتیاط باید به فکر چاره بود شب را در خانه نماندیم و به فضای باغ بزرگی در همسایگی خانه برای خواب رفتیم ...

