سواری با موتور زونداب با با لذتی دیگر داشت ... جاده ی فردوس تا گزین خاکی بود ... از شهر که راه می افتادیم باغ های نیمه راه ... باغستان ... برون را که رد می کردیم گدار برون بود از گدار که سرازیر می شدیم اول جاده ی انارستانک (قهوه خانه ی تلاوا )نگاه می داشتیم و چایی قهوه خانه را می خوردیم و بعد از مسیر بیابان سرایی که تخت گل لاله ختایی بود رد می شدیم روستای نوق سر راهمان بود و بعد ناصر آباد... ورودی گزین میدانگاهی بود که هنوز آثار قبر گذشتگان در آن آشکار بود ...ورودی خانه ی پدر بزرگ و مادر بزرگ یک ساباد بود که بالای آن یک اطاق بزرگ داشت که به خانه ی انصاف معروف بود رازینه (پلکان ) انتهایی این ساباد به بالایی می رفت ... در انتهای ساباد هنوز هم طاقچه ی داخل هشتی مرا به خاطره های دوری می برد...سمت راست درب ورودی بود و سمت چپ اسطبل چها ر پایان ..ادامه دارد