تون و جزین سرزمین نیاکان

خاطرات نیاکان
تون و جزین سرزمین نیاکان

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ...

بایگانی

آخرین نظرات

آخرین مطالب

... داستان این مسافرت به زبان شعر است وافراد همراه مرحوم (میرزا یحیی ) که در این سفر هستند (احمد آقای کریمی /آقای سیدکاظم عطایی / آقای داوری /به احتمال شیخ اسلام ضیایی / بوده اند و حرکت شان صبح به طرف فردوس و شب هنگام به حسن آباد رسیده اند و مقصد شان فردوس و منزل آقای افتخار بوده است ... (زاتفاقات وقضایای عجیب          شد مرارفتن  فردوس   نصیب )   ( بعد ده سال که ساکن بودم    تا دو فرسخ سفری ننمودم )  (مقصد این سفر پر شر و شور    بود دامادی با عیش و سرور )  (اصل داماد بد ازاهل جزین   طرفش زاده ی فردوس برین )   (رفقای سفر و توشه ی راه    شیخ الاسلام   / عطایی همراه ) (حسن آباد شد آن شب منزل    منزل بی ثمر و بی حاصل ) (پنج ساعت چو گذشت از شب ما   داوری  آمد  و  احمد  آقا  ) (هر دو از شدت  سردی  خزان   لب  فرو بسته و  بشکسته  زبان ) و همان گونه که در نوشته های گذشته بیان کردم (مرحوم میرزا یحیی اشراقی ) در سال (1318) شمسی دنیا را وداع گفت و از تحصیل کرده های مشهد در سالهای جنگ جهانی اول تنها پدر بزرگ ما (آقاسیدابراهیم عمادی)   و فرزند خواهر همین مرحوم میرزا یحیی تا سال (1347 شمسی ) عمر به دنیا داشت ) (دایی آقای نورایی ...مرحوم حسن نورایی فرزند آقا سید هدایت بودند و در ازدواج دوم ایشان با همسر برادرشان آقا سید علی که فوت کرده بودند مرحومه بی بی ساره همسر آقا سید علی بعد از فوت همسر   در ازدواج با آقا سید هدایت همین آقا سید حسن نورایی را داشتند و اکنون برای خواستگاری بدختر آقای افتخار در فردوس می رفتند که البته آشنایی با خانواده ی آقای افتخار در فردوس هم خودش داستانی دیگر دارد ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۴۱
سیدمحمود بخشایش

در آن سال های دور و زمانی که تنها وسیله ی رفت و آمد مردم همین( چهار پا)یا الاغ و یا همان اسب  بود  مسیر جاده اش متفاوت ازامروز بود وبه گونه ی معمول نزدیکترین راه یا همان راه مستقیم را انتخاب کرده بودند ... اگر از زمین های پایین جزین و کنار همان خرمنا و کوه (توشلگی ) به طرف سمت چپ  کمی پایین تر حرکت کنیم (حدود یکی دو کیلومتر پایین تر (سمت چپ ) در یک خط مستقیم جاده ای مال رو و خاکی و  فاصله  به فاصله آبادی هایی وجود داشته است و امروز هم بعضی آباد و بعضی متروکه شده است ...معروف ترین آنها در همان مسیر حرکت به سمت مشرق و به طرف ( تون ) کلاته ها یی مثل کلاته ی آقای معزی و نیز روستای حسن آباد است که این روستا روزی و روزگاری برای خود اهمیت بسیار داشته است و سابقه ی تاریخی و نشانه هایی از حکومت اسماعیلیه ... و حتی راه زیز زمینی این روستا  تا قلعه ی تون ... اما مورد اشاره ی من در این نوشته یاد داشتی از مرحوم (میرزا یحیی) که در باره ی ایشان در مطالب گذشته بسیار سخن گفته ام می باشد ... این یاد داشت که به سال (یک هزار و سیصد و سیزده شمسی بر می گرددبه مسافرت ایشان در همان سال به طرف فردوس می باشد ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۳۴
سیدمحمود بخشایش

... شاید تکراری باشد اما اگر بیان مطلب در عین تکرار تازگی داشته باشد و مفاهیم نو بر داشت شود  بیان   اشکال ندارد ... از حاج سید مهدی گفتم  آن هم در سالهای (1250 هجری شمسی ) اکنون اگر گذرمان به دهستان جزین بیافتد  راسته کوچه ای که  انتهایش به درب باغی می رسد  حدود سیصد متر بالاتر از این مکان و نرسیده به این انتها ساختمان (گل و خشتی )محل سکونت حاج سید مهدی  بازرگان معروف جزین در همان سال های فوق الذکر موجود است و تصویر آورده شده همان آثار باقی مانده از ساباد بزرگی است که بر روی کوچه وجود داشته است و اکنون فقط آثار ساباد وجود دارد و این بالا ی ساباد در قدیم همان انبارها ی کالا  بوده است وسمت چپ محل سکونت  و سمت راست اصطبل چهار پایان  بوده است   و در آینده مستندات در این رابطه و همراهی این دو سرزمین بیان خواهد شد ... مثل دفاع مشهور این دو شهر در مقابل یاغیان (حسنی ها )... 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۶ ، ۰۸:۴۶
سیدمحمود بخشایش
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۶ ، ۰۵:۴۵
سیدمحمود بخشایش

در تصویر مسجد جامع وکاروان سرای جوادی و بعد میدان بازار و در سمت چپ تصویر هم کاروان سرای جاویدی دیده می شودبازار و راسته ی بازار را بدون تردید می توان بعد از مجموعه ی ارگ  قدیم ترین بخش شهر تون دانست در مجموعه ی بازار دو کاروان سرا بود که پیشینه ی کاروان سرای جاویدی که در دل بازار قرار داشت بیشتر بود حجره های بالا وپایین داشت که دور تا دور کاروان سرا قرار گرفته بود اطاقک هایی که در حقیقت هممحل عرضه ی کالا بود وهم محل سکونت مسافران ...از شهر های اطراف همیشه ی سال مسافرانی بودند که اطراق می کردند در مجموعه ی بازار همه ی نیاز مسافران وجود داشت از حمام زیبا وبزرگی که در ضلع جنوبی بازار قرار داشت  تا ارزاق عمومی ...هنوز یادم هست که یکی از همین غرفه ها گیوه و دیگری خرما ی طبس را عرضه می کرد از پله های کاروان سرای جاویدی که در دل بازار قرار داشت  وقتی خارج می شدیم درست در آن دور تر و آن طرف بازار ایوان مسجد جامع بود که درب آن به بازار باز می شد و بر بالای آن ایوان مناره ای بلند خود نمایی می کرد سال های (1343 شمسی )محل تحصیل من همان دبستان نجفی بود که محل آمد ورفت من به خانه و مدرسه بود ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۴
سیدمحمود بخشایش

منزل میرزا یحیی (جزین )
...در نوشته های گذشته در باره ی میرزا یحیی نوشتم ... ایشان چند سال قبل از جنگ جهانی اول در مشهد تحصیل می کردند  و این منزل که ورودی آن مشاهده می شود از معدود بنا های گزین است  گه معماری زیبایی دارد,در داخل اطاق باد گیر همین بنا نشانه هایی از حوض و زیر زمین هم بوده است  ای بنا سابقه ی ساخت آن به قبل از ولادت (مرحوم میرزا یحیی ) می رسد که پدرشان (میرزا محمد ) بنای آن را گذاشته است  و بر همین اساس باید گفت تاریخ بنا بیش از یک قرن و نیم  می باشد در تصویر مشاهده شده ابتدای ورودی منزل به گونه ای طراحی شده است که حالت انتظار را دارد به دلیل سواد بالای میرزا مردم برای رفع و رجوع کار هایشان به ایشان مراجعه می کردند همانطور که گفتم میرزا یحیی همراه پسر خواهرشان آقا سید ابراهیم و دیگران در مشهد مقدس  تحصیل کرده بودند  ...  و این مکان اولین ساختمانی بوده است که محل تحصیل برای آموزش ابتدایی انتخاب شده است و تاب لو مدرسه ی نشاط جزین بر سر  در این بنا بوده است ... ایشان دایی مرحوم بابا بزرگ آقا سید ابراهیم بودند که آقا سید ابراهیم (با با بزرگ مادری اینجانب)       هم تحصیل کرده ی مدرسه ی فاضل خان مشهد بودند در مورد مدرسه ی فاضل خان وتاریخ ساخت آن و  این که معمار بنای مدرسه ی فاضل خان در ابتدای بالا خیابان از اهالی  ( تون ) بوده است . در بخشهای گذشته مطالبی نوشته ام ...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۰۶:۵۶
سیدمحمود بخشایش

.... هنگام غروب بود و ما شش هفت نفرهادی اسماعیل علی حمید ...هنگام غروب  داشتیم از سمت کوه های (کفتر کوه ) به شهر بر می گشتیم دانش جویانی بودیم که هیچ کدام از ما بیش از بیست ودو سال نداشتیم و در شهر های مختلف مشهد  اصفهان زاهدان تهران قزوین ...درس می خواندیم و در آ ن اوضاع واحوال در شهرمان بودیم وقتی در بالای فلکه ی سعد آباد پشت سرمان را نگاه کردیم در بلند ترین ارتفاع کوه های (کفترکوه ) شعله ی آتشی را که روشن کرده بودیم نمایان بود و هنوز در شگفت هستم که آن روز حدود ساعت یک بعد از ظهر یاز دهم بهمن ماه پنجاه وهفت بود که آن لاستیک بزرگ (تراکتور )با قطرحدود دو متر را که مدت ها در حیاط خلوت خانه ی ساز مانی ما خاک می خورد چگونه تصمیم گرفتیم که به بالای کوه ببریم و ما در تب وتاب همان روزها بودیم در دانشگاه ها تاب تحمل ما را نداشتند ...وتعطیلی دانشگاه ها ما رابه شهر هایمان کشانده بود  وحالا که حدود   چهل  سال از آن ز مان        می گذرد راحت تر می توان سخن گفت علاوه بر کارهایی که متفرقه در شهر انجام می دادیم  آن روز یک بطری نفت ویک جعبه کبریت را همراه آن لاستیک بزرگ گروهی برداشتیم و از مسیر سر جوی سعد آباد وسر فلکه سعد آباد به طرف شمال شرق و کوه های (کفتر کوه ) رفتیم ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۳۰
سیدمحمود بخشایش

...ساعت حدود چهار بعد از ظهر عصر یازدهم بهمن یک هزارو سیصد و پنجاه و هفت هجری شمسی   بود سوز سرما درپای کوه کفتر کوه  کم نبود ...ما شش هفت نفر بودیم وبه نوبت وبه کمک یکدیگر لاستیک به آن بزرگی (تراکتور ) را به بالای کوه منتقل کردیم حدود نیم ساعت به غروب مانده بود و باید به فکر باز گشت هم باشیم تا شهر باید پیاده حدود یک ساعت در آن پستی وبلندی ها برویم بطری نفت را به آرامی و با دقت در قسمت های مختلف لاستیک که حالا برقله ی کوه خوابانده شده بود پاشیدیم ...وقتی کبریت را درسوز سرمای قله (کفترکوه ) روشن می کردیم باد سردی که می وزید آنرا خاموش می کرد ...سرانجام گوشه ای از لاستیک آتش گرفت و ما شروع به پایین آمدن کردیم در برابر ما شهر سایه روشن غروب را به خود گرفته بود  وما گروه شش هفت نفری وقتی به نزدیکی های فلکه ی سعد آباد رسیدیم صدای اذان مغرب وعشا از مساجد شهر شنیده می شد آن شب هر کس تا بعد از نیمه ی شب به  (کفترکوه) نگاه می کرد شعله ی آتش را بر قله فروزان می دید ...فردای آن روز دوازدهم بهمن ماه یک هزار و سیصد وپنجاه وهفت بود ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۴
سیدمحمود بخشایش