تون و جزین سرزمین نیاکان

خاطرات نیاکان
تون و جزین سرزمین نیاکان

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ...

بایگانی

آخرین نظرات

آخرین مطالب

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۲۹
سیدمحمود بخشایش

... دختران آقا سید عبدالله (فرزند بازرگان بزرگ گزین )در سالهای (یک هزارودویست وشصت هجری شمسی )ازدواج کردند بی بی ساره باآقا سید علی فرزند آقامیر عطا وبی بی فاطمه با ابراهیم آقا فرزند آخوند ملا فتح علی و بی بی گوهر با آقاسید هاشم بهنام از فردوس...و این ازدواج ها نتایجی در بر داشت  که جز باز ماندگان (بی بی ساره و آقا سید علی ) در   (گزین )  دیگر خواهران آن گونه که باید  تاثیر گذار نبودند هر چند که (آقا سید علی )خودش هم در سن جوانی ازدنیا رفت و فرزندانش را با مادرشان بی بی ساره تنها گذاشت ...در بخش های گذشته از فرزندان بی بی ساره وآقا سید علی یاد کرده ام فرزندبزرگ بی بی ساره وآقا سید علی پدر بزرگ ما بود (آقا سید نعمت الله) که درباره ی ایشان در بخش های گذشته سخن گفته شد ...بعد از ایشان خواهرشان که در گزین به بی بی بزرگ معروف بود(  بی بی کلثوم  )  ...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۲۷
سیدمحمود بخشایش

همراهی وخویشاوندی خانواده ها راهگشای آرزوها و آرمانهای  اجتماع کوچک   شان بود سالهای یکهزارو دویست هجری شمسی ... آقا میر عطا وهمسرش بی بی مروارید دو زوج خوشبخت بودند ودر کنارشان مردمانی زندگی می کردند که دارای اندیشه ها و افکاری زلال و پاک بودند ... حاج سید مهدی تاجر بزرگی که در گزین و شهر های اطراف همه اورا می شناختند(امیر مرتضی قلی بیگ )حاکم وقت ایالت تون داماد همین حاج سید مهدی بود (1200 هجری شمسی ) حاج سید مهدی  (بازرگان بزرگ گزین)   تنها یک پسر به نام (آقاسیدعبدالله )داشت   و ایشان  یعنی  /آقاسیدعبدالله /        دارای چهار دختر بودند )  و    دختران ایشان  بی بی ساره  / بی بی فاطمه / بی بی گوهر بودند (سال یک هزارودویست ونود ونه هجری قمری مطابق با سال (1256 هجری شمسی)ازدواج بی بی ساره با آقا سید علی است   که بعد ها یعنی با گذشت یک قرن در سالهای (یک هزارو سیصد شمسی) با روی کار آمدن حکومت پهلوی نام خانوادگی گرفتند ... (فرزندان پسر آقا سید علی (بخشایش و عطایی را انتخاب کردند)     ... آن سالها گزین همانگونه که در قسمتهای گذشته یادآوری شد دارای برج وبارو بود و گاهی قبایلی راهزن  (به نام حسنی ها )  که از حدود فارس می آمدند  برای تاراج اندوخته ی  مردم با مقاومت آنها به گونه ها و روش های متفاوت  روبرو می شدند ...حاج سید مهدی تا تون وطبس و بشرویه کالا های خود را که بیشتر آن زمان ادویه جات ... گندم ...جو  ارزن و... بود تامین می کرد محل سکونت ایشان همان محلی   است  / بعد از گذر یک قرن /   که (منزل شیخ محمدتقی ضیایی در سالهای یکهزار وسیصد شمسی بود (شیخ محمد تقی فرزند ملا عبدالرحیم بود و ملاعبدالرحیم هم برادر آخوند ملا عبدالصمدکه درباره  ایشان  در بخش های گذشته سخن گفته شد )    بالاتر از آن    یک آسیاب  قرار داشت  و پایین آعمارت هم متصل به منزل (مرحوم خواجوی بزرگ است   و کوچه هم بر روی آن سابادی قرار گرفته بود که بالای ساباد انبار های بزرگ حاج سیدمهدی     قرار داشت  ...از آن مجموعه اکنون فقط منزل باقی است ... در کوچه و گذرگاه هنوز آثار ساباد مشاهده می شود ... نوه ی همین (امیر مرتضی قلی بیگ  که دامادحاج سید مهدی بود   )    هم بعد ها در گزین با   یکی از فرزندان همین ]قا میر عطا  ازدواج کرد (آقا ذبیح الله بیگ نوه ی امیر مرتضی قلی بیگ) که بانوه ی (آقا میرعطا  بی بی کلثوم  ازدواج کرد )  ...  از دوستان و یاران آقا میر عطا  میتوان به میرزا محمد پدر میرزا یحیی اشاره کرد که در قسمت های گذشته به میرزا یحیی هم اشاره شد آقا سید هدایت فرزند آقا میرعطا هم خواهر میرزا یحیی  (معصومه )  را به ازدواج خود در آورد که حاصل ازدواج آنها (بی بی سلطان و آقاسید ابراهیم عمادی ) بود    ...آخوند ملا عبدالصمد هم از کسانی بود که همزمان با آقا میر عطا در همان سال های (1200 هجری شمسی ) مورد احترام و اعتماد مردم بود ودر باره ی ایشان  (که یک آخوند مجتهد بود )   در بخش های گذشته بسیار  سخن گفته شد ... آقا میر عطا دو فرزند برومند داشت که(آقا سید علی و آقا سید هدایت  )بودند و از آنها هم در بخش های گذشته سخن به میان آمد ... (آقاذبیح الله نوه ی امیر مرتضی قلی بیگ)   و فرزندانش در کنا  ر آقا سید حسن  نورایی  در تصویر مشاهده می شوند )

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۰۵
سیدمحمود بخشایش

آن روز های آباد ...حتی دلها هم آباد بود سر زمین مان هم ریشه در آبادی داشت انسان ها خودشان ریشه بودند  در زمین ... و زمین به همین ریشه ها دلش گرم بود و ما روزگارانی را گذراندیم  و روزگارمان نمی دانم چرا این  گونه شد هجران ها ... و دوری ها ووو  اگر سال ها هم از یکدیگر خبر نداشته باشیم  به قول معروف ( کک مان هم نمی گزد )... (از راست به چپ (آقای سید حسین احمدنژاد  آقای سید حسن نورایی  آقای سید هاشم علمی  آقای سید جواد علمی ) خداوند روحشان را شاد  کناد با قرائت سوره قدر برای آنها .   .. و با قد م های خیر بازماندگان ... وبا یاد کردن و احوالپرسی از خویشان ...  با بیان نیکی های دیگران ... با پوشاندن عیب های دیگران ...  اینها وهمه ی آنچه می دانیم  و انجام می دهیم   صله ی رحم است ...    امام رضا علیه السلام فرموده اند(هر کس صله ی رحم را بجای نیاورد تقوی الهی را رعایت نکرده است ) 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۲۰
سیدمحمود بخشایش

چون این مدرسه از بهترین مدرسه های قدیم مشهد بود و هم اکنون بجز کتابهای کتابخانه آن که جزو کتابخانه آستان قدس رضوی است اثری از آن به جای نمانده است سزاست که درباره آن بیشتر به گفتگو بپردازیم ، فاضلخان[3] جوانی از مردم چرمه (روستایی در فردوس) بودو در عصر صفویان می زیست. در آن روزگار که نه تنها شاعران و هنرمندان به هندوستان سفر می کردند بلکه برخی از مردم عادی هم به قصد بازرگانی و بدست آوردن ثروت بدان کشورها رهسپار می شدند، فاضل خان هم سفری به هند کرد و ثروتی بیکران به چنگ آورد و پس از چندی باز به همان «چرمه» بازگشت. وی برادری به نام ملا امیر داشت که از لحاظ پارسایی و تقوی در سراسر ناحیه قهستان مشهور بود هنگامی که فاضل خان با چنان ثروتی نزد برادر زاده خویش بازگشت ، ملا امیر گفت: ای برادر ! خدا این همه ثروت به تو ارزانی داشته است آیا نیت نکرده ای مبالغی را در راه او خرج کنی و از این راه به محرومان و بینوایان یاری دهی؟ فاضل خان گفت: چنین نیتی دارم و گذشته از این برآنم که در شهر مشهد مدرسه ای بزرگ بسازم. و پس از چندی در مشهد نزدیک بست بالا خیابان (در ضلع غربی) چنین مدرسه ای بنیان نهاد. میان مدرسه فاضل خان و بست بالا خیابان دو دکان فاصله بود که درآن روزگار یکی نانوایی سنگکی بود و دیگری چلوکبابی برکاشی سر در مدرسه شرح مفصلی نوشته بودند که متاسفانه من هیچیک از مطالب آنرا به یاد ندارم بجز پایان سطر آخر که گویا چنین عبارتی بود: فاضل خان التونی اخ الاعز الملا  امیر که معلوم می شودملا امیر معروف تر از فاضل خان بوده است. ( شادروان استاد پروین گنابادی سالهایی را نیز در مدرسه ی حبیبییه فردوس (تون ) درس خوانده است

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۴۷
سیدمحمود بخشایش
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۰۴
سیدمحمود بخشایش
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۱۴
سیدمحمود بخشایش

سلام ...و اما این وبلاگ فقط وفقط رنگ ادبی دارد ودست نوشته های یک دبیر آادبیات است پس از سی واند سال درس کلاس... وبیشتر وشاید هم محور همه ی مطالب ولایت (تون وجزین ) که از خاستگاه های زبان شیوای دری است شرح حال نیاکان تاریخ گذشته و حوادث مستند وبیان آن همه صمیمیت ها فداکاری ها شادی ها ونشاط ها وساده زیستن ها وشاهکار های ادب پارسی... تا آنکه شاید (در دنیای پر التهاب و لجام گسیخته ی امروز ...)رنگی از آن ارزش ها را در زنگی وروابط اجتماعی خودمان بیشتر مشاهده کنیم به قول شاعر زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ... واین به عقب برگشتن نیست ...بلکه تلاش برای شکوفایی یک گل زیبا وخوش بو است که اکنون بجای آ آنکه درباغچه ی زیبای حیاط آنرا حس کنیم در قاب عکس ها وآلبوم قفسه ها شاید به تماشا ان بنشینیم ...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۵۳
سیدمحمود بخشایش
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۰۲:۳۳
سیدمحمود بخشایش

سواری با موتور زونداب با با لذتی دیگر داشت ... جاده ی فردوس تا گزین خاکی بود ... از شهر که راه می افتادیم باغ های نیمه راه ... باغستان ... برون را که رد می کردیم گدار برون  بود از گدار که سرازیر می شدیم  اول جاده ی انارستانک  (قهوه خانه ی   تلاوا )نگاه می داشتیم و چایی قهوه خانه را می خوردیم و بعد از مسیر بیابان سرایی که تخت گل  لاله ختایی بود رد می شدیم روستای نوق سر راهمان بود  و بعد ناصر آباد... ورودی گزین میدانگاهی بود که هنوز آثار قبر گذشتگان در آن آشکار بود ...ورودی خانه ی پدر بزرگ و مادر بزرگ یک ساباد بود که بالای آن یک اطاق بزرگ داشت که به خانه ی انصاف معروف بود رازینه (پلکان ) انتهایی این ساباد به بالایی می رفت ... در انتهای ساباد هنوز هم طاقچه ی داخل هشتی مرا به خاطره های دوری می برد...سمت راست درب ورودی بود و سمت چپ اسطبل چها  ر پایان ..ادامه دارد

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۰۸
سیدمحمود بخشایش