تون و جزین سرزمین نیاکان

خاطرات نیاکان
تون و جزین سرزمین نیاکان

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ...

بایگانی

آخرین نظرات

آخرین مطالب

         در تصویر قلعه ی شهر تون  و خندق اطراف آن دیده می شود و   دایره ای که در داخل خندق   دیده می شود همان فلکه ی پایین فردوس است  وجاده ی راست ومستقیم همان تنها خیابان آسفالته شهر است   و راه سمت راست تصویر جاده ی خاکی آن زمان ها به طرف طبس و کرمان ...   در قسمت پایین وچسپیده به آن فلکه ومیدان   همان باقی مانده های آثار تخت هلاکو بر روی   (ارگ قدیم تون ) و      خاطره هایی از هفت صد سال پیش ... ( در سمت چپ عکس کمی بالا تر در راستای حاشیه ی خیابان ارگ جدید سال ها بعد از ارگ قدیم که به وسیله ی هلاکو خان مغول بر سر مردم تون آوار شد)...ساخته شد که در باره ی آن هم در قسمت های قبل توضیح داده شد ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۴ ، ۱۶:۳۰
سیدمحمود بخشایش

 

گاهی به محل کار بابا می رفتم، پنج شش سال بیشتر نداشتم سالهای یک هزار وسیصد وچهل شمسی ... پایین تر ازفلکه بالای شهر(فقط یک خیابان آسفالت بود و دو میدان در بالا و پایین این خیابان آسفالته) وقتی به خانه  بر می گشتیم بابا من راجلو جرخ خودش سوار می کرد از کوچه دراز که میرفتیم درانتهاِی کوچه دراز سمت جپ جهار سو بود وحسینیه ی میدان که ایام محرم بامرحوم والده برای عزاداری می رفتیم وما به سمت راست یعنی بازار میرفتیم وبابا قبل از بازار دو جرخه را به کوچه ای درسمت چپ هدایت می کرد از آنجا  پس ازمسافتی اندک درسمت چپ کوچه وارد ساباد بزرگی می شدیم که بدلیل طولانی بودن در روز روشن هم تاریک بودوقتی  خارج می شدیم به سمت راست که یک کارخانه آنجا بودمی رفتیم روبروی آن کارخانه کوچه ای راست و مستقیم بود که در مسیر رفتن به منزل در انتهای آن باید به سمت چپ می رفتیم همان جا یادم هست یک باغ منزل بزرگ بود که داخل آن درسمت چپ اب قنات نخ شور و کمی آن طرفتر درسمت راست آب ناقو(نوغان) ! در پایاب که پله داشت در جریان بود و من یکبار به داخل آن که تاریک هم بود رفته بودم  که برای شستشوی لباس ها می رفتند ، کمی آن طرف تر از آن کو چه ی راست که به سمت چپ می پیجیدیم باز به یک ساباد بزرگ می رسیدیم که بالای آن ساختمان بود  ودراواسط آن دری به یک باغ بزرگ باز می شد که در سمت چپ آن هم ساختمان زیبا و قدیمی وجود داشت در سمت چپ این ساباد هم دو ساختمان نه چندان قدیمی بود که هنوز خرابه های آن باقی است ودرخت های پسته ای که هنوز خود نمایی می کند...ادامه دارد 
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۴ ، ۲۰:۱۱
سیدمحمود بخشایش

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۴ ، ۰۹:۴۳
سیدمحمود بخشایش

درسال های یک هزار و دویست وهشتاد شمسی درمشهد الرضا (علیه السلام )دومدرسه علوم قدیم معروف بود در پایین خیابان و دیگری در بالا خیابان که مدرسه ی بالا خیابان به نام مدرسه ی فاضل خان معروف ومهم تر بودو وضعیت بهتری داشت  و به همین دلیل شاگردانی از گزین (میرزا یحیی  . آقا سید نعمت الله و میرزا ابراهیم پسر مرحوم آخوند خدنگ ) در همین مدرسه ی فاضل خان درس می خواندند در آن زمان مرحوم ادیب نیشابوری وهمچنین مرحوم ملک الشعرای بهار (که ایشان در مشهد فعال بودند )ایام جنگ جهانی  را مرحوم اقا سید نعمت الله درک کردند وداستان هایی از معارضه ی با اشغال گران جنگ جهانی از ایشان نقل شده است وشاید عواقب همین جنگ جهانی موجب بازگشت به وطن (جزین ) شده بود ... همچنین خوب است که از دو آخوند مجتهد به نام های آخوند ملا عبدالصمد وآخوند ملا فتح علی نیز یاد شود که فرزندان آن دوبزرگوار در گزین در همان سال های یاد شده مکتب خانه داشتند و اکنون بر نبیره های این بزرگان فرض است همت کنند وسر زمین اجدادی خود را در یابند ... به امید آن روز

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۴ ، ۰۹:۳۷
سیدمحمود بخشایش

توان بالای آبادی در امکانات شهری   در این روستای با صفا که اکنون یک دهستان گسترده است  در تبادل ارزاق نیز شهره بوده است وجود قنات بزرگ وپر آب آبادی وامکانات گسترده ی کشاورزی  در پایین دست  شهر و بازرگان مشهور آبادی یعنی (حاج سید مهدی )در سالهای یک هزار ودویست و پنجاه هجری شمسی وقبل از آن   و فرزند ایشان (حاج سید عبدالله)... (ایشان پدر بزرگ (مادری  )   بی بی خدیجه وبی بی خدیجه مادر بزرگ (مادری) ما  است    در آن دوران تنها وسیله ی ایاب وذهاب مردم اسب و شتر والاغ بوده است و (حاج سید مهدی )در تجارت خود برای کالا ها از چهل اسب والاغ بهره می برده است ...( لازم به توضیح است که از زمان به حکومت رسیدن رضا خان پهلوی ( سال هزارو سیصد هجری شمسی )     (نام خانوادگی )رواج ورسمیت یافت  که نام خانوادگی فرزندان سخصیت های فوق موجود است و در آینده به آنها اشاره خواهد شد...(آقا سیدعبدالله پدر بی بی ساره ... بی بی خدیجه ... عشرت السادات (مادر مان )

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۴ ، ۱۹:۰۴
سیدمحمود بخشایش

در  (اشکال العالم جیهانی )در قرن  چهارم   اینگونه  آمده است   که در کتیبه ای از داریوش کبیر در هزاره ی دوم  پیش  از میلاد   (ستاگارتیه  ساگارتیا  )نام فردوس در ایران باستان تابان  بوده است و بعد ها در زبان عربی به تون  تغییر  شکل داده است در لهجه (گویش ) محلی نیز تاویدن به معنای تابش نور خورشید وجود دارد ...  اکنون فردوس  در مرکز خراسان بزرگ واقع شده است و  نزدیک ترین وآسان تر ین  راه   بر سر  راه  کاروان ها یی است که از جنوب ایران بعد ازپشت سر گذاشتن دو کویر مرکزی ایران (  لوت  و نمک  )  به شهر  تابان(فردوس ) وارد می شده اند و سپس به سوی شمال خراسان ومشهد مقدش   می روند  پس به نام  تابان فردوس قدیم را بشناسیم ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۴ ، ۱۸:۵۱
سیدمحمود بخشایش

یادمان باشد  همیشه شخصی وجود خواهد داشت که سر راه ما سنگ پرتاب کند این به ما بستگی دارد که از آن سنگ پل بسازیم  یا دیوار   یادمان باشد که ما معمار زندگی خودمان  هستیم  پس معمار خوبی باشیم ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۴ ، ۱۸:۴۷
سیدمحمود بخشایش

آن روز (علی برات ) گله ی بز ها و گوسفند ها را صبح زود قبل از روشن شدن هوا از آغال های با دیوار های گلی که دایره وار بود و بالای آبادی  (چهکند کمال )قرار داشت بیرون آورده بود و از بالای قنات گذر داده بود و از کنار رود خانه به آن طرف و به سمت کوه ذریوار رفته بود ... ما بچه های دوازده  سیزده سال  بودیم و ساعت های هشت ونه صبح از وسط های کوچه باغ هوای لب استخر می کردیم ... یکی دو باغ را که جلو می رفتیم به دو درخت توت بخارایی می رسیدیم که اگر چه بلند هوا بود ولی توت های شیرین آن ما را به شیطنت وا می داشت و با سنگ به  شاخه های آن میزدیم تا توت ها بریزد وما بخوریم ... در کنارش در سمت راست یک( بار بند )  بود   با دیواری نه چندان بلند که هر وقت  پای درخت ها که می رسیدیم با سر و صدای ما دو گاو تنومند با شاخ های بلند و تیز خود سر شان را از دیوار بالا می آوردند و گوشهایشان را به سمت ما تیز می کردند و به ما نگاه می کردند (علی چراغ) خر کار آقای علمی با این گاو ها آشنا بود و آنها را برای گاو رانی و شخم زدن  تر و خشک می کرد  ...کمی در کوچه باغ که جلو می رفتیم درخت چنار بزرگی بود که می گفتند یادگار با با بزرگ (آقا سید ابراهیم )است در قسمت های گذشته از ایشان یاد کرده ام ...در کنار همان درخت چنار درخت شاه توت بود که کم کم میوه های آن قرمز می شد آب در جوی کوچه باغ  آرا م  وبی صدا جریان داشت و آن طرف تر سمت چپ به طرف استخر باغ آباد (میرزا یحیی) بود ما کم کم به لب استخر آب می رسیدیم در کنار ورودی آب قنات به استخر درخت بزرگ بید که داخل آن خالی شده بود قرار داشت و معمولا (علی برات )وسایل چای و بعضی ظروف را داخل آن فضا می گذاشت و ما خیره به سوزنک (سنجاقک)ها یی شده بودیم که بر روی فضای برکه مانند استخر در پرواز بودند ... به دنبال جوی آب و درخت هایی که کمی بالا تر سایه سار خود را بر کاریز (دهانه ی قنات)    انداخته بودند و در ابتدای قنات بود حرکت می کردیم و از آب گوارا و خنک وسبک وشیرین با دست هایمان سیراب می شدیم در چهکند کمال بر خلاف چهکند شیخ نه از ماهی ها در استخر خبری بود  ونه از خرچنگ ها ی کنار جوی آب ... اگر مسیر بالای قنات و چاه های آن را دنبال می کردیم حدود سه چهار کیلو متر  بالا تر دو  (کلاته ) ی آباد قرار داشت ...داشتیم در سایه سار درختان توت ابتدای قنات  پشت به کوه سرخ  دست ها یمان را در آب سرد می گذاشتیم  و چشممان به دامنه های دو کوه ذریوار و عقاب قال بود ( در قسمت های گذشته درباره ی این دو کوه زیاد صحبت کردم ) اما  الان چیز دیگری نظر ما را به خود جلب کرده بود صدای زنگ گله از آن طرف رود خانه و از دامنه ی کوه ذریوار     از آن سوی می آمد  مثل  اینکه برای رسیدن به آب با هم مسابقه ی  گذاشته بودند ... گله داشت از دامنه های بالای کوه ذریوار  واز طرف  (دالو  ) می آمد ...(تصویر دامنه ی کوه ذریوار و در مقابل ما چهکندخوش قرار دارد )

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۴ ، ۲۳:۴۹
سیدمحمود بخشایش

یکی از ویژگی های چهگند خوش در کوچه باغ و حتی بعد از برج کوگ گیر و و سط کشمان (کشمو )جوی ها را که دنبال می کردیم بیشتر مسیر جوی را نعنا ی وحشی یا همان پودینه پوشانده بود دو طرف را هم که نگاه می کردی کشتزار ها همه چیز داشت ...ارزن    گاورس   گندم   یونجه  و حتی جالیز هایی که بیشتر خربزه  و کمی هم خیار بود  تا می رسیدیم به اول باغ ها ... در دو طرف جوی کوچه باغ را که می رفتی خالی از پودینه نبود درخت ها بیشتر توت بودند و بلند هوا ... سایه  سار درختان در کوچه باغ مثل (چهگند شیخ )نبود فاصله ی درختان کوچه باغ با هم زیاد بود  هما  ن گونه که فاصله ی آدم ها و خانه ها یشان ...!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۴ ، ۲۲:۴۳
سیدمحمود بخشایش

ما نه سقراط و   نه  افلاطونیم   بچه ی خاک  گزین و تون یم

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۱:۰۲
سیدمحمود بخشایش