تون و جزین سرزمین نیاکان

خاطرات نیاکان
تون و جزین سرزمین نیاکان

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ...

بایگانی

آخرین نظرات

آخرین مطالب

ملک محمود سیستانی در سال (1099 )شمسی حاکم شهر تون بوده است مل

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۰۳ ، ۲۳:۵۰
سیدمحمود بخشایش

پایان حکومت صفویه داستان ها و حوادث بسیاری دارد که می تواند برای گوشه گوشه ی این سرزمین و مردمانش یاد آور خاطرات و حوادث باشد که سراسر آنها تجربه های گرانبها برای آیندگان خواهد بود و باید 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۷:۰۸
سیدمحمود بخشایش

این مسجد با قدمت حداقل پنج قرن گذشته در گذر شرقی شهر تون(فردوس جدید)   و بر سر راه ناصر خسرو قبادیانی بوده است در سفر نامه ی ناصر خسرو که بعد از طبس  از دروازه ی جنوب شرقی شهر تون وارد می شود و اولین مکان حوض سیدی و مسجد پهلوی آن است که ناصر خسرو   ذر باره ی آن سخن می گوید  میدان گاهی در قلب محله سادات فردوس قدیم که میدانگاه سه ورودی دارد از جنوب به دروازه ی طبس و از شمال به طرف مسجد کوشک ودروازه ی...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۰۲ ، ۲۱:۳۹
سیدمحمود بخشایش

... و نوشتن امانت داری می خواهد وصراحت و سادگی کلام ... امیدوارم که بتوانم   از عهده ی این مهم بر آ یم ..ابوالفضل بیهقی در ابتدای نوشتار خویش چنین گوید (... در دیگر تاریخ ها چنین طول و عرض نیست که احوال را ساده تر گرفته اند وشمه ای بیش یاد نکرده اند اما من چون این کار  پیش گرفتم می خواهم که داد  این تاریخ به تمامی بدهم و گرد زوایا و خبایا بر گردم تا هیچ چیز  از احوال پوشیده نماند و اگر این کتاب دراز شود و خوانندگان را از خواندن آن ملالت افزاید طمع دارم که مرا از مبرمان نشمرند  که هیچ چیز نیست که به خواندن نیرزد که آخر هیچ حکایت از نکته ای که به کار آیدخالی نباشد

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۰۲ ، ۱۵:۳۳
سیدمحمود بخشایش

  آقا میر عطا فرزند میر جناح و میرجناح فرزند میر علم بود  بود همسر 

موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۳ بهمن ۰۲ ، ۲۳:۴۶
سیدمحمود بخشایش

پسر آقا رحیم بیگ (جان میرزا ) بود  ... خاندان آذرمی (فرزندان میرزا باقر ) در فردوس دایی شان (جان م

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۰۲ ، ۱۵:۵۳
سیدمحمود بخشایش

از سال های دور حدود یک قرن و نیم گذشته (ملا عبد الصمد) و (ملا فتح علی )را در باره ی شان سخن گفتم و اکنون که یکصد و پنجاه سال و شاید هم بیشتر می گذرد که این د و  بزرگوار سر در نقاب خاک کشیده اند  و در میدان گاهی بالای بافت قدیم جزین در زیر خاک و قدم های زندگان و آیندگان هستند اکنون هفته ای بیش نیست که یکی از پنج دختر فرزندش (شیخ محمد حسن کیانی )هم سر در نقاب خاک کشید ...  (شیخ محمدحسن کیانی ) فرزند (آخوند ملا عبد الصمد ) مجتهد با ایمان و مورد اعتماد آن سالهای دور پنج دختر و یک پسر به نام (شیخ مرتضی )داشت ...آخوند ملا عبد الصمد و برادرش ملا عبد الرحیم هر دو در جزین مکتب خانه داشتند و فرزندان آنها هم کار پدرانشان را در مکتب خانه ها ادامه دادندکه شیخ محمد تقی فرزند ملا عبد الرحیم بهتر توانست در کار اداره ی مکتب خانه موفق باشد ملا فتح علی هم فرزندش در سال (1300 هجری شمسی ) مکتب خانه داشته است  ملا اکبر و ابراهیم آقا فرزندان (آخوندملا فتحعلی )بودند که اولی مکتب خانه  داشت و ابراهیم آقا طبع شعری داشت فرزندان (آخوند ملا فتحعلی )بعد از سال یک هزار و سیصد شمسی و ابتدای حکومت رضا خان / نام خانوادگی سلطانی را برای خودشان انتخاب کردند

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۰۲ ، ۰۸:۰۴
سیدمحمود بخشایش

از این دو نفر که با ما و خاندان ما به گونه ای د ور و نزدیک ارتباط دارند سخن گفتم و اما سخن پسر خاله ی مادرم  (آقا نصرالله) که من خودم پای صحبت ایشان می نشستم    ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۰۲ ، ۲۰:۵۵
سیدمحمود بخشایش

انسان ها روزگاران شان را می گذرانند و فرصت ها برای به یاد سپردن در تاریخ برای ما اندک است  زندگی ولحظه های عمر اشخاصی که در نوشته های

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۰۲ ، ۱۷:۵۵
سیدمحمود بخشایش

  آن روزها و سال ها را هیچ گاه از خاطر نخواهم بردو همین طاقچه و هودک  چهار گوشه سه متر در سه متر که در جهت راست و چپ دو در داشت و رو بروی این طاقچه هم به ساباط باز می شد آن خط کوچک از طاقچه به طرف درب سمت راست هم کار محمود آقای خاله بود همان سالهای دور که هنوز مادر بزرگ برای ما بچه ها محل امید بودنوروز سال (1342 هجری شمسی ) و ما کودکانی  هفت هشت سال هر وقت دل مان می خواست همین در سمت راست را آن قدر می زدیم که مادر بزرگ در را باز کند    ...اکنون که بیش از شصت سال از ماجرا می گذرد بار ها و بار ها با هم آن خاطره را یاد کرده ایم کف این هودک سنگ فرش بود و قلوه سنگ هایی که صاف و صیقلی بود ... آن سالها مادر بزرگ بی بی خدیجه بود ومهربانی هایش  و  پدر بزرگ آقا سید ابراهیم که داخل همین درب سمت راست ورودی خانه اشان بود سمت چپ هم راهی کوتاه به خانه ی خاله داشت ... البته خانه ی جدید شان که پشت به پش ت خانه ی قدیم بود (خاله بی بی عصمت را می گویم)   ... نوروز و تابستان ها بیشتر من مهمان آنها (مادر بزرگ و پدر بزرگ)  بودم درباره ی آنها زیا د سخن گفته شد زمستان سال چهل و سه    شمسی مادر بزرگ از پیش ما رفت یعنی نوروز سال چهل و چها رشمسی مادر بزرگ را نداشتیم   ... مادر و پدرش (آقا سید علی و بی بی ساره)مادر بزرگ و پنج خواهر و برادرش را در ناز و نعمت و غیرت و شجاعت بزرگ کرده بودند از اسب سواری مادر بزرگ و ایستادن های او در برابر آنها که می خواستند زور بگویند خیلی قول و سخن هست ... افسوس که پدر بزرگوار و شجاع ش (آقا سید علی )زود از دنیا رفت هنوز هشت سال مادر بزرگ از خدا عمر نگرفته بود که رفت پدرش آقا سید علی دوستان بزرگ و سر شناس داشت .. از طبس   فردوس  بجستان ...برادر بزرگ همین بی بی خدیجه سال ها در رفت و آمد به (مشهد الرضا )با اسب بود ارتباط برادرش (آقا سید نعمت الله ) با سر کار آقا (نجفی )در تون  دوستانه بود برای همین هم مادر بزرگ وجهه و بر خورد اجتماعی داشت     همان دوران   بسیاری  از پدر بزرگ( آقا سیدنعمت الله) (آخوند هفت تیر کش ) از او یاد می کردند ... (پدر بزرگ آقا سید نعمت الله را می گویم واین زمانی بود که احمد   شاه قاجار روزگارش را در پاریس می گذراند و کشور با نایب السلطنه اداره می شد  ... ادامه دارد 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۰۲ ، ۱۷:۲۳
سیدمحمود بخشایش