تون و جزین سرزمین نیاکان

خاطرات نیاکان
تون و جزین سرزمین نیاکان

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ...

بایگانی

آخرین نظرات

آخرین مطالب

ظرف بزرگتر را از آب پر می کردند و بعد ظرف کوچک را در روی آب در ظرف بزرگ قرار می دادند و به شکل دقیق (سه دقیقه ) زمان میبرد که ظرف کوچک  به وسیله سوراخ کوچکی که در کف آن قرار دارد از آب پر مشد و به آن یک فنجان  یا یک تاس آب  می گفتند و اگر کسی مثلا پنج فنجان آب داشت  باید  (پانز ده دقیقه ) آب ببرد ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۴ ، ۲۰:۴۱
سیدمحمود بخشایش

... واین مسجد کوشک با کتیبه ای که دارد و سال (پانصد وپنجاه هجری قمری ) در ان یاد شده است در  دروازه ی شرق فردوس قرار دارد همان محل عبور من از مدرسه ی همت به خانه  در سال های یک هزار و سیصد وچهل ویک هجری شمسی ...پایین تر از محله ی (کر گوو )شاید (کار گاه ها ) ویا (کرغ آبها )بوده است ... این مسجد کوشک شاید قدیم ترین بنای اسلامی تا ریخی فردوس است که مسلم است بر روی بنایی قبل از آن بنا شده است ... ساختار مجموعه ی بنا به گونه ای دارای استحکام بوده است که زلزله ی وحشتناک سال یک هزار و سیصد چهل و هفت شمسی آسیب چندانی به آن نرسانده است در اطراف مسجد بنا های دیگری هست که حمام کوشک  در دوره ی تیموریان ساخته شده است  وآب انبار بزرگی که با حدود هشتاد پله  در سال های قبل از زلزله مورد استفاده ی مردم بود و از آب بلده  پر می شد ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۴ ، ۰۷:۴۴
سیدمحمود بخشایش

صحن آجرفرش شده ی مقابل مسجدهمان حمام های مردانه وزنانه  است که درب های ورودی آن به زیر زمین در تصویر مشاهده می شودو در سمت چپ تصویر هم بخشی از آب انبار این مجموعه مشاهده می شود 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۴ ، ۰۷:۴۲
سیدمحمود بخشایش

در  (اشکال العالم جیهانی )در قرن  چهارم   اینگونه  آمده است   که در کتیبه ای از داریوش کبیر در هزاره ی دوم  پیش  از میلاد   (ستاگارتیه  ساگارتیا  )نام فردوس در ایران باستان تابان  بوده است و بعد ها در زبان عربی به تون  تغییر  شکل داده است ( ( در لهجه (گویش ) محلی نیز تاویدن به معنای تابش نور خورشید وجود دارد ...  ) )اکنون فردوس  در مرکز خراسان بزرگ واقع شده است و بر سر  راه  کاروان ها یی است که از جنوب ایران بعد ازپشت سر گذاشتن دو کویر مرکزی ایران (  لوت  و نمک  )  به شهر تون (فردوس ) وارد می شده اند و سپس به سوی شمال خراسان  می روند 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۴ ، ۲۲:۴۰
سیدمحمود بخشایش

محله کرگوو ۰۰۰ ازدبستان همت  که (که سال های اول ودوم را آنجا تحصیل می کردم )  خارج میشدم سمت راست تکیه عنبری یا (محله ی کرگوو )     بود وسمت چپ  که طرف قبله بود به سمت مسجد کوشک میرفت روبروی در ب دبستان هم گود خمیری بود که درباره ی آن سخن گفته شد  و من بیشتر به سمت چپ ومسجد کوشک می رفتم حدود پانصد متر  که به طرف قبله به محلی میرسیدم که سمت چپ دروازه قاین بود ودرچند قدم آنطرفتر  آب انبار بزرگ مسجد کوشک هنوز که هنوز است برپای ایستاده است و هنوز نفس می کشند ومن از اینجا باید به طرف راست می رفتم  ویک کوچه ی بزرگ و وسیع را طی می کردم تا مسیر خانه را طی کنم...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۴ ، ۲۲:۳۳
سیدمحمود بخشایش

... این سماور ذغالی که اکنون زیت بخش یک میز در خانه ای آپارتمانی است روزگاری در چاه قند شیخ با آب شیرین قنات پر می شده است  ودور هم می نشسته اند ودر سایه ی درخت کهنسال (جوز )گردو ... وچای می خورده اند یادشان گرامی و خدایشان رحمت کند ...و شاید در گزین هم آب شیرین (شو بلگی )را در این سماور می ریخته اند ...حدود یک صد سال قبل ... اکنون یادگاری  بیاد ماندنی در نزد ما ... آنها که (چهل سال قبل ) گذر شان به( چاه قند شیخ )افتاده   خوب بیاد دارند درخت کهنسال گردو را در بالا تر از استخر در کنار جوی آب که همین سماور ذغالی  در داخل آن جای می گرفت ...درخت گردو  در کنار جوی آب  سایه ای پهن وبزرگ وفرح بخش داشت و در کنارش یک (تراز ) کوچک صدای موزون آب را  در می آورد از کنار درخت گردو ی بزرگ که قطر آن بیش از یک متر بود تا آن بالا تر  جایی که آب قنات آشکار می شد حدود پنجاه قدم بزرگ بود عمر درخت گردو آنقدر زیاد بود که دا خل آن از پایین خالی شده بود و یادم هست روزی وروزگاری  آن زمان های دور شاید پنج یا شش  ساله بیشتر نبودم که مادر بزرگ بی  بی خدیجه در همین داخل درخت گردو سماور کوچک را قرار داده بود و چای می خوردیم ...اکنون دیگر شاید بیش از پانزده سال است  که دیگر کوه های اطراف چاه قند شیخ برف باران خوبی به خود ندیده است مثل آن دوران که صدای آب سیلاب در چاه قند در بهاران شنیده می شد که از بالای  ( زو )دری چاه قند   به طرف پایین وکوه سیاه جاری می شد  ... ویا برف هایی که درزمستان گاهی تا زانو ها  در برف می رفتیم  ... آیا دوباره  کوه های    (سیاه )  ( چهار خال )  و (کوه سرخ ) ان برف و باران ها را  خواهند دید ...و اکنون ما باز ماندگان  ... باید چه کنیم ... اگر به خود آمده ایم  که چه خوب ..الان هم دیر نشده است قلب و اندیشه و پا و سر و دست را بیشتر مواظب باشیم  و آن کنیم که در( پایان کار این قافله ی عمر ) به کار وان سرایی که مقصد ما است (درپایان راه) در آن آرامش و صفایی خدایی  احساس کنیم ... به امید خدا...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۳:۴۹
سیدمحمود بخشایش
 ازدبستان که واردخیابان می شدم گاهی از اوقات به سمت راست وبالای خیابان می رفتم پس ازطی مسافتی به کوچه دراز می رسیدم در ابتدای کوچه دراز شیرینی فروشی بودکه میتوانستم با چهار قران برای خودم چیزی بگیرم وباز هم سمت راست داخل کوچه دراز را طی می کردم سمت راست آنمیدان ورزش دبستان نجفی بود که الان هم هست وسمت چپ حوزه ی علمیه نیم ساعت زمان می گذشت تا به یک سه راهی می رسیدم سمت چپ به چهار سومی رفت و سمت راست به طرف بازار ومن برای رفتن به خانه باید به طرف راست و بازار می رفتم البته روبروی من اداره ی فرهنگبود قبل از رسیدن به بازارسمت چپ کوچه ای به طرف خانه می رفت که از یک ساباد بزرگ باید رد می شدم ومن بازار را انتخاب می کردم در بازار دو کاروان سرای قدیمی و بزرگ بود که نام یکی از آنها در داستانهای مستند اسماعیلیان آمده است آن زمانی که مامورکشتن خواجه نظام الملکاز قلعه ی ده محمد طبسماموریت پیدا می کند ودر آن کاروان سرا توقف دارد
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۳:۳۶
سیدمحمود بخشایش
درب خروجی کاروانسرادر   بازار قنات (نخ شور ) از مقابل آن عبور می کرد وفدایی اسماعیلیان در همین کاروان سرا مدتی سکونت می کند ودل به عشق محبوبه ای ... وسر انجام آن دیگری که مراقب بود پس از قتل ا هم کیش خود راه را به سوی نیشابور برای ملاقات خواجه نظام الملک ادامه می دهد وخواجه را در نیشابور نمی یابد و آگاه می شود که همراه با سلطان در اردو گاه غرب کشور است  و آنجا به مقصود خود که قتل وزیر با قدرت سلجوقیان است میرسد مقصود از این نوشته یادی از کاروان سرا ها و رونق آن بود در نوشته های قبل یاد آوری شد  از ارزش نمی کاهد اگر باز هم بگوییم و یاد آور شویم هویت از دست رفته ی ما همین زیبایی های کهن است به امید روزی که همان گونه که راسته ی بازار را احیا کرده اند  دو کاروان سرای زیبا و خاطره آفرین را با همان شکل قدیم باز سازی کنند که حتم دارم مجموعه ای گردشگری بسیار پر دیدار خواهد داشت  به امید آن روز (برای همه ی آن ها یی که برای فرهنگ این شهر مذهبی و باستانی تلاش می کنند تایید پروردگار را خوا ستاریم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۳:۳۱
سیدمحمود بخشایش

 

 استخر پر از ماهی هایی بود که چشم به آسمان داشتندو دور تا دور استخر درختان توت با سخاوت تمام میوه های خود را تقدیم ماهیی انی می کردند که در استخر بودند اکنون استخر را از آب تهی کرده اند واز ماهی ها هم اثری نیست و درختان دور استخردر ماتم قطره ای آب      ...!دیگر نه از سنجاقک ها خبری هست و نه در شبانگاهان کسی آوای موزون قور باغه ها را از دور تا دور استخر می شنود درخت زیبای سنجد هم که در کنار( جالو )متواضعانه سر براستخر خم کرده بود دیگر اثری از آن نیست... درخت ها در سوگ ماهی ها ایستاده کم کم خشک می شوند        . .. واکنون اثری از آنها نیست آیا در این وانفسای کویرااین سرمایه های ارزشمند واین درختان کهن سال که نیمه جان ماند ه اند وروزگاری طراوت و سر سبزی را به ارمغان می آوردند ادامه حیات خواهند یافت و چاره ای برای زندگی پیدا خواهند  کردچگونه می توان ازاین سرمایه های گرانبها در این عطش وبی آبی کویر حمایت کرد سایه های فرح بخش وحیات بخش درختان کوچه باغ و آواز دلنواز پرندگان در شاخسار درختان که همه نعمت های پروردگار بودند کجایند قبول کنیم که تنهاخشکسالی آن سر سبزی وحیات را از آبادی ما نگرفته است  ...اکنون به فکر همان نیمه جان هایی باشیم که در حسرت گذشته ماتم گرفته اند وروز گاری گذشتگان ما برای به بار آوردن آن درختان تلاش ها کرده اند (ارذی بهشت ماه یک هزار و سیصد ونود دو ) چاه قند شیخ
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۴ ، ۲۰:۲۹
سیدمحمود بخشایش
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۴ ، ۰۵:۳۳
سیدمحمود بخشایش